الشريف الرضي ( مترجم : محمد مهدى كافى )
27
ولايت نامه ( ترجمه خصائص اميرالمؤمنين ع ) ( فارسى )
امّا اى عزيز ! موانع زمانه و ناملايمات روزگار كه پيوسته سبب تأخير در كار است ، مرا از پاسخ به خواهش تو باز داشت ، تا آن كه اتفاقى مرا به اين كار واداشت . غيرتم را بر انگيخت و تصميمم را نيرومند ساخت و مرا به نشاط آورد و آتش گيرهء ارادهام را بر افروخت . يكى از سركردگان كه هدفش عيبجويى در صفات من ، و خدشه در استوارى من و پوشاندن صفات خوبم و اشاره به عيبى - اگر در من باشد - بود ، مرا ملاقات كرد . در حالى كه من در شام ( عرفهء سال سىصد و هشتاد و سوم هجرى ) عازم بارگاه سرورمان ، ابى الحسن موسى بن جعفر و ابى جعفر ، محمد بن على بن موسى عليهما السلام ، براى درك عرفه در آن جا بودم . از جايى كه عازم بودم پرسيد . من مقصدم را گفتم . او گفت : كِى اين اعتقاد شما صحيح بوده است ؟ منظورش اين بود كه همهء سادات موسوى ، در نظريهء وقف ، و بيزارى از كسى كه به قطع « 1 » معتقد است ، بر يك اعتقادند ؛ در حالى كه مىدانست من امامى مذهبم و اعتقاد و دلبستگىام بر آن است . فقط مىخواست بر من عيبجويى و به دينم انتقاد كند . من در همان حال ، به مقتضاى سخنش و آنچه گفتارش مىطلبيد ، پاسخ دادم و در حالى بازگشتم كه تصميمم بر انجام اين كتاب قوى شد تا مذهب خود را
--> ( 1 ) . اصطلاح وقف و قطع ، به اختلاف شيعه پس از امام كاظم عليه السلام اشاره دارد ؛ چرا كه پس ازشهادت حضرت عليه السلام ، عدهّاى معتقد شدند كه نمىدانيم آيا امام كاظم عليه السلام شهيد شده يا زندهاند ؟ و به فرقه « ممطوره » شهرت يافتند . گروه ديگر قطع به شهادت حضرت عليه السلام پيدا كردند و قطعيّه نام گرفتند و در نتيجه ، امامت حضرت رضا عليه السلام را پذيرفتند . فرقهء ديگرى بر امام كاظم عليه السلام توقف كرده ، معتقد شدند كه شهيد نشده ؛ بلكه غايب شده و پس از غيبت خروج خواهد كرد و به واقفيه مشهور شدند . ( ملل و نحل شهرستانى ، ج 1 ، ص 169 ) .